زندگی لطیفه ای بیش نیست

خرید بک لینک

پیری برای جمعی سخن میراند...

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید!

او لبخندی زد و گفت:

وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،

پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

واقعا بزرگترین لطیفه زندگی ما اینه که همیشه افسوس میخوریم...

این داستان وافعی است...

ما را در سایت این داستان وافعی است دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 23:16

صفحه بندی